مذهبے،علمے،فرهنگے

تبلیغات
 
خشت آخر خانه نبوت
نویسنده : جامعه القرآن - شعبه حضرت رسول(ص)
تاریخ : 93/02/24

 

نقد شبهه ای به خاتمیت
از همان روز اولی که بشر پای بر این کره خاکی نهاد، خداوند دروازه های هدایت را به روی او گشود و پیامبران را یکی پس از دیگری فرستاد تا دستور العمل زندگی را به دست او برساند.
پیشرفت تدریجی انسان سبب شد تا خداوند دین خود را به تدریج تکمیل کند و مطابق با فهم بشر آیین یگانه خود را در قالبهای متفاوت ارائه نماید. تا آنکه بشر آمادگی پذیرش آیین کامل شده را پیدا کرد و خداوند آخرین پیامبر خود را به مردم عرضه نمود.
خداوند اسلام را که کامل ترین آیین الهی است به همراه کتابی تحریف ناپذیر و به وسیله پیامبری که گل سر سبد آفرینش است، به دست مردم رسانید تا آخرین دین و آخرین کتاب به وسیله آخرین پیامبر به مردم عرضه شده باشد. همه مسلمانان بر این عقیده اتفاق نظر دارند و تا به حال هیچ مسلمانی منکر این عقیده نبوده است. آیات قرآن و روایات قطعی نیز «اصل خاتمیت پیامبر اسلام» را اثبات می کند. قرآن در این باره می فرماید:
... وَ لكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِیِّین‏. (سوره احزاب، آیه 40) محمّد(صلّى اللَّه علیه و آله) رسول خدا و خاتم پیامبران است.
اما برخی از فِرَق ضالّه همچون بهائیان برای توجیه افکار انحرافی خویش ترجمه ای دیگر از این آیه ارائه داده اند و برای «خاتم النبیین» مفهوم دیگری دست و پا کرده اند تا بتوانند پیامبری دروغین و نوین را به مردم عرضه کنند.
معنای انحرافی «خاتم النبیین»
پیش از بررسی این واژه قرآنی، باید دانست که بهاییان معتقدند: دوران دین اسلام همانند یهودیت و مسیحیت به پایان رسیده و خداوند پس از اسلام، دین جدیدی را با پیامبر و آیینی نو ارائه کرده است. به این ترتیب آنها خاتمیت پیامبر و کامل بودن قرآن و دین اسلام را قبول ندارند و برای آیه فوق، مفهومی انحرافی دست و پا کرده اند که به آن اشاره می کنیم. همچنین آنها مدعی این هستند که نه قرآن و نه پیامبر اسلام، خود ادعای خاتمیت نکرده اند و این عقیده بافته ذهن مسلمانان است. چراکه صاحبان هر دینی همانند یهودیان و مسیحیان نمی خواهند دین منسوخ شده خود را از دست بدهند و به هر نحوی تلاش می کنند تا آن را همیشگی معرفی کنند. دو معنای ارائه شده توسط منکران خاتمیت چنین است:
1ـ خاتم به معنای انگشتر
گفته شده است که «خاتم» در این آیه به معنای «انگشتر» و «خاتم النبیین» هم به معنای «زیور و زینت پیامبران» است و هیچ ارتباطی با مساله خاتمیت پیامبر اسلام ندارد.
2ـ خاتم به معنای مُهر
منکران خاتمیت گفته اند که معنای دیگر «خاتم» مُهری است که ذیل اسناد و نامه ها زده می شود. سپس به معنای تایید به کار رفته که در زبان محاوره به آن «مُهر تایید» می گویند. بنابراین «خاتم النبیین» به معنای «تصدیق کننده و تاییدگر پیامبران گذشته» خواهد بود. زیرا همانگونه که مُهر، گواهی بر صحت مضامین یک نامه می دهد، پیامبر اسلام نیز بر صحت و استواری همه پیامبران گواه است.
پاسخ 1: معنای لغوی «خاتم»
با مراجعه به لغت، خواهیم فهمید که در زبان عربی کهن هیچگاه «خاتم» به معنای «انگشتر زینتی» استفاده نشده است و این واژه هیچ ارتباطی با زیور و زینت ندارد. «مقاییس اللغه» که از کهن ترین کتب لغت عرب به حساب می آید، معنای اصلی این ریشه را «رسیدن به پایان هر چیزی» معرفی می کند و معانی دیگر را وابسته به این مفهوم اصلی می داند. (أصل واحد و هو بلوغ آخر الشی‏ء)
معنای انگشتری هم همچنان که خواهیم گفت بعدها به این لغت اطلاق شده که آن هم در بردارنده مفهوم زینت و زیور نیست. اگرچه امروز به انگشتر زینتى «خاتم» گفته می شود اما ریشه اصلى آن از ختم (به معنى پایان) است و در آن روز به انگشترهایى می گفتند كه با آن نامه ها را مُهر مى كردند.
 پاسخ 2: مُهر و موم نامه یعنی پایان آن
یکی از معانی «خاتم»، «مُهر زدن» است که آن هم به همان مفهوم اصلی باز می گردد. «مقاییس اللغه» در این باره می نویسد: «مُهر زدن را به این دلیل "ختم" می گویند که هنگامی که نامه به پایان می رسد، آن را در صندوقچه قرار می دهند و روی آن را مُهر می کنند.» (لأنّ الطبع على الشی‏ء لا یكون الّا بعد بلوغ آخره فی الأحراز)
از گذشته مرسوم بوده که وقتى بخواهند درِ خانه، صندوق یا نامه ای را طوری ببندند که كسى آن را باز نكند، روی در یا قفل آن ماده چسبنده اى مى گذارند و بر روی آن مُهر مى زنند كه امروز از آن تعبیر به «لاک و مُهر» می شود.
بنابراین مُهر کردن نامه بر خلاف آنچه که شبهه افکنان القا کرده اند به معنای «تصدیق و تایید» نیست بلکه به معنای «پایان پذیرفتن نامه» است و همانطور که می بینید تفاوت بسیاری میان این دو وجود دارد.
چون در گذشته، گاهى از گِل هاى سفت و چسبنده برای این کار استفاده می‌شده، لغویون «خاتم» را «چیزى که بر گِل می زنند» معنا کرده اند. بنابراین اگرچه مُهر کننده هر نامه ای محتوای آن را پذیرفته است، اما معنای این واژه هیچ ارتباطی با تایید و تصدیق ندارد و ما در تفسیر قرآن باید تابع معنای لغت باشیم.
نکته قابل توجه دیگری که «لسان العرب» یعنی یکی دیگر از کتب مهم لغوی به آن اشاره کرده این است که برخی از مردم این مُهرها را به شکل انگشتر در می‌آوردند و به دست می کردند. به همین خاطر بعدها به این نوع انگشترها نیز «خاتم» گفته شده است و پس از چندی از روی تسامح به انگشتر زینتی نیز خاتم گفته اند. بنابراین معنای واقعی آن انگشتر نیست.
پاسخ 3: دیگر استعمالات قرآنی این واژه
در قرآن از ریشه «ختم» 7 بار دیگر استفاده شده است که در تمامی آنها معنایی جز «پایان دادن» و «مُهر نهادن» ندارد. همانند آیه 65 سوره یس که می‌فرماید: «الْیَوْمَ نَخْتِمُ عَلى‏ أَفْواهِهِمْ وَ تُكَلِّمُنا أَیْدِیهِمْ»:" امروز (روز قیامت) بر دهانشان مُهر می نهیم و (تنها) دست هاى آنها با ما سخن مى‏گوید.
بنابراین واضح است که خاتم به معنای پایان هر چیزی است که گویا منکران خاتمیت به كلى از معنى این واژه بى اطلاع بوده اند و یا خود را به بی اطلاعى زده اند و گرنه هر كس كمترین اطلاعى از ادبیات عرب داشته باشد می داند كلمه «خاتم النبیین» به وضوح دلالت بر معنى خاتمیت دارد.
 پاسخ 4: همه پیامبران تصدیق کننده اند!
اگر این آیه به خاطر تصدیق پیامبران قبلی به پیامبر اسلام لقب «خاتم الانبیاء» داده، چرا به دیگر پیامبران چنین لقبی نداده است. با اینکه می دانیم همه پیامبران خدا تصدیق کننده پیامبر قبل از خود بوده اند و پیامبر اسلام همانند آنان همه پیامبران پیش از خود را تصدیق کرده است.
قرآن در آیه ششم سوره صف، حضرت عیسی را تصدیق کننده تورات دانسته اما با این حال سخنی از خاتمیت او به میان نیامده است.
 پاسخ 5: شهادت پیامبر بر این مساله
بر خلا آنچه که ادعا شده هم قرآن ادعا دارد که آخرین کتاب آسمانی است و هم پیامبر خدا خود را آخرین پیامبر الهی دانسته است که روایات قطعی فراوانی این مطلب را تایید می کند. برای نمونه به یکی از آنها اشاره می کنیم. پیامبرخدا می فرماید:
«حکایت من و پیغمبران پیش‏ از من همانند مردى است كه خانه اى را بنا مى‌كند و آن را کامل می کند و تنها جای خشتى را در آن، خالى مى گذارد. مردمى كه وارد آن خانه مى شوند، از خالى ماندن محل خشت مزبور، شگفت زده مى شوند و علّت آن را از وى مى پرسند كه چرا محل خشتى را خالى گذارده اى؟»
سپس پیامبر فرمود: «من همان خشتم كه بنیان عظیم نبوّت، از آن خالى است. اینک من مبعوث شده ام تا محل خشت یاد شده را پر كنم. آرى! من، خاتم پیغمبرانم.» (نهج الفصاحة مجموعه كلمات قصار حضرت رسول، ص 847)



:: موضوعات مرتبط: مذهبی
چگونگی نام گذاری امام علی (ع)
نویسنده : جامعه القرآن - شعبه حضرت رسول(ص)
تاریخ : 93/02/19

نام "علی" در لوح زبرجد!
اسامی و نام ها گاهی اوقات فلسفه ها و ماجراهایی در پشت خود دارند! اسامی بایستی به نوعی بر مسّمای خود دلالت داشته باشند، در غیر این صورت و اگر میان اسم مسّمی ارتباط و دلالتی نباشد، اسم گذاری چه معنا و هدفی خواهد داشت؟! بعضی از اسم‌ها و نام ها مخصوص برخی از مسّماها هستند که شاید تنها برازنده ی خود آنها باشند و بر غیر آنها دلالت روشنی نداشته باشند.  نام گذاری کودکی که متولد می شود یکی از این موارد است که بایستی نهایت دقت در انتخاب اسم انجام شود. اما بعضی از کودکان و نوزادان را کسانی برتر از انسان های معمولی برایشان اسم انتخاب می کنند. بعضی از نوزادان اسم شان از جانب خدا و عالم غیب برگزیده می شود!


نام گذاری از عالم غیب
از جمله ویژگی های مختص امیرالمومنین(علیه السلام) که تنها در مورد ایشان صادق است و مزید شرافت آن حضرت است موضوع نام گذاری حضرت امیر(علیه السلام) است که از عالم غیب برایشان این نام یعنی ((علی)) برگزیده شد.
در واقع قبل از ولادت حضرت علی(علیه السلام) نام او در تمام کتب آسمانی بوده است و هزاران سال قبل از خلقت او در تمام آسمان ها و ابواب جنب و عرض حق تعالی نام ((علی)) ثبت شده بود. نام مبارک امیرالمومنین(علیه السلام) همراه با نام گرامی رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) به عنوان نبی و امام نزد پروردگار عالم و نیز همه کتب آسمانی ثبت و ضبط بوده است و بر این مطلب فریقین از شیعه و اهل سنن گواهی داده اند!


شواهد روایی
محمد بن جریز طبری در تفسیر کبیر خود و ابن عساکر در تاریخ خود ضمن ترجمه ی حالات امام علی(علیه السلام)، همچنین محمد بن یوسف گنجی شافعی ضمن باب 62 کفایت الطالب و حافظ ابوبغیم در حلیة الاولیاء و شیخ سلیمان بلخی حنفی در نیابیع المودة به نقل از ذخائر العقبی امان الحرم الشریف احمد بن عبدالله طبری شافعی هنگی مسند از ابوهریره نقل نموده اند که رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) فرمودند:
«مکتوب علی ساق العرش لا إلا إلا الله وحده لاشریک له و محمد عبدی و رسولی ایدته به علی بن ابی طالب؛ بر ساق عرش این کلمات مقدس نوشته شده که خدایی نیست مگر ذات ذوالجلال الله که یگانگی بدون شریک است و محمد(صلی الله علیه و آله) بنده و رسول من است که او را به علی بن ابیطالب(علیه السلام) تایید نمودم.»
همچنین جلال الدین سیوطی در خصائص الکبری و در تفسیر در المنثور در اوایل سوره شریفه ی بنی اسرائیل به نقل از ابن عدی و ابن عسکر از انس بن مالک روایت نموده اند که رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمودند:
شب معراج در ساق عرش دیدم نوشته شده است لا اله الا الله محمد رسول الله ایدته بعلی؛ همچنین در ینابیع به نقل از ذخائر العقبی امام الحرم از سیره ملاّ آورده اند که رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند:
در شب معراج که مرا به ملکوت اعلی بردند، نظرتُ إلی ساق الایمن من العرض فرأیت مکتوباً محمّد رسول الله ایّدته بعلی و نصرته به؛ یعنی نظر نمودم به طرف راست عرش دیدم نوشته شده است محمد(صلی الله علیه و آله) چنانچه مشاهده می‌شود همگی به نقل از علماء و کتب اهل سنن است و دلالت بر قرین بودن نام علی(علیه السلام) یا رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در عرش الهی دارد.

 

 قبل از خلقت
هنچنین روایات بسیاری از اهل سنن و شیعه دلالت بر آن دارد که قبل از خلفت انتخاب نام و نام گذاری امیرالمومنین(علیه السلام) رخ داده است. از جمله به نقل از مناقب فقیه واسطی ابن مغاز شافعی و میر سید علی همدانی شافعی و نیز خطیب خوارزمی در مناقب و این شیرویه در فردوس و ابن مغازلی در مناقب هنگی از جابرین عبدالله انصاری نقل نموده اند که رسول الله(صلی الله علیه و آله) قبل أن یخلق السموات و الارض بالفی عام؛ نوشته شده است بر در بهشت لا اله الا الله محمد رسول خدا علی ولی خدا و برادر رسول خدا بوده پیش از آنکه آسمان ها و زمین را به دو هزار سال خلق کند.


 شب معراج و  چهار محل اسم امام علی(علیه السلام)
در حدیثی زیبا که میرسید علی فقیه شافعی همدانی در مودة القربی نقل نموده است رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) به امام علی(علیه السلام) فرمودند: در چهار محل اسم تو را با اسم خودم توام دیدم:
1. در شب معراج وقتی به بیت المقدس رسیدم بر صخره آن یافتم لا اله الا الله محمد رسول الله ابدته به علی وزیره؛ یعنی لا اله اله الله محمد(صلی الله علیه و آله) رسول خداست او را به علی(علیه السلام) وزیر او تایید نمودم.
2. به سدرة المنتهی که رسیدم دیدم ثبت شده است: أنی أنا الله لا اله الا انا وحدی و محمد صفوتی من خلقی ایدته به علی وزیره و نصرته به، یعنی به درستی که من خدایی هستم که غیر از من خدای یگانه ای نیست، محمد(صلی الله و علیه و آله) حبیب من است از میان خلق تایید و یاری نموده او را به علی(علیه السلام) وزیر او.
3. وقتی به عرض رب العالمین رسیدم دیدم بر قوائم آن نوشته شده است إنی أنا الله لا اله الا أنا محمد حبیبی من خلقی ایدته به علی(علیه السلام) وزیره و نصرته به.
4. وقتی به بهشت رسیدم دیدم بر در بهشت نوشته شده لا اله الا أنا محمد حبیبی من خلقی ایدته بعلی وزیره و نصرته به.
امام ثلعبی و شیخ سلیمان حنفی به نقل از محمد بن جریز و ابن عساکر از ابن عباس و ابوهریره آورده اند که آیه «هو الذی أیَّدَکَ بنصر؛ خدای تعالی است که به نصرت خود و یاری مومنان تو را موید و منصور گردانید».(انفعال /62)
درباره ی حضرت علی(علیه السلام) آمده است و آنگاه حدیث رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) را نقل نموده اند که حضرت (صلی الله علیه و آله) فرمودند: رایت مکتو با علی العرض لا اله الله وحده لا شریک له محمد عبدی و رسولی ایدته و نصرته بعلی بن ابیطالب؛ دیدم بر عرش نوشته شده است خدایی نیست مگر خدای یگانه ای که شریکی ندارد و محمد بنده و رسول من است و تایید و یاری نمودم او را به علی بن ابیطالب(علیه السلام).
همه این روایات شریفه و نیز بسیاری دیگر از احادیث معتبر در نزد اهل سنن و شیعه نشان می دهند که نام گذاری رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) و علی بن ابیطالب امیرالمومنین(علیه السلام) از جانب پروردگار متعال بوده است. و بر عرش الهی قبل از خلقت ایشان ثبت بوده است.


ابوطالب و نقش او در نامگذاری امام علی(علیه السلام)
ممکن است گفته شود با توجه به این روایات و احادیث معلوم می شود نام "علی" برای امیرالمومنین(علیه السلام) قبل از ولادت ایشان انتخاب شده بود اما رسم است از گذشته که نام فرزند را پدر او انتخاب می کند. با این احوال آیا ابوطالب پدر بزرگوار امیرالمومنین(علیه السلام) در انتخاب نام فرزند خویش نقش نداشته است؟ آیا نام "علی" را او انتخاب کرده یا دیگران؟ چگونه ابوطالب از انتخاب نام "علی" توسط خداوند متعال برای فرزند دلبندش اطلاع یافته است؟!
برای پاسخ به این پرسش ها و چگونگی نقش ابوطالب در نامگذاری فرزند خویش به نامی که پروردگار متعال آن را برایش انتخاب کرده بود باید به نحوه ی ارتباط ابوطالب با خداوند متعال توجه نمود!
 لوح آسمانی و نامگذاری امام علی(علیه السلام)
میر سید علی همدانی فقیه شافعی در مودة القربی به نقل از عباس بن عبدالمطلب نقل نموده است که هنگامی که علی (علیه السلام) از مادرش فاطمه متولد شد، فاطمه نام پدرش اسد را بر او گذارد اما ابوطالب از آن نام راضی نبود به فاطمه همسرش فرمود امشب بیا برویم بالای کوه ابوقبیس و خدا را بخوانیم شاید ما را خبر دهد از اسمی که برای این بچه انتخاب شده است. چون شب شد هر دو به کوه ابوقبیس رفتند و به دعا مشغول شدند. ابوطالب در قالب شعری چنین مناجات می کرد:

یا ربّ هذا الغسق الدجی      والقمر المبتلج المضی
بیّن لنامن أمرک الخفّی       ماذا تری فی اسم ذاالصبّی
لما تسمّی لذاک الصبّی

یعنی ای پروردگار ای صاحب شب ظلمانی و ماه و نور دهنده آشکار کن برای ما از خزانه ی اسرار غیب خود اسم این نوزاد را چه بگذاریم.
در آن حین ندایی از طرف آسمان بلند شد و ابوطالب سر بلند نمود. لوحی مانند زبرجد سبز دید که بر آن چهار سطر نوشته اند، لوح را برگرفت و به سینه چسبانید و دید این اشعار بر آن ثبت است:

خصصّنما بلوالد الزکی       و الطاهر المنتخب الرضی
واسمه من قاهر العلیّ       علیّ اشتق من العلی

یعنی اختصاص دادم شما را به فرزند پاک و پاکیزه که انتخاب شده است و بی نهایت از او راضی هستم و اسم او از جانب خدای اعلی، "علی" گذارده شده که مشتق از علی اعلی می باشد.
آنگاه ده شتر به شکرانه ی این امر عظیم قربانی نمود. آن لوح را در مسجد الحرام آویختند و بنی هاشم به آن لوح افتخار می نموند. آن لوح موجود بود تا زمان جنگ حجاج با عبدالله بن زبیر در مکه که پس از آن مفقود شد.
این روایت و مشابه آن در بسیاری دیگر از کتب اهل تسنن و نیز شیعه نقل شده است و موید آن است که ابوطالب موحدی الهی بوده است که تقاضای نام فرزندش را از پروردگار می نماید و نیز معلوم می شود که چگونه ابوطالب پاکدل از نامگذاری الهی برای علی (علیه السلام) امیرالمومنین مطلع گردیده است.
 پایان سخن....
شگفتی ها درباره ی کسی که شیعه او را امام اول خویش می خواند پایان ناپذیر است و آیا برتر و شایسته تر از او در زمان خویش و پس از آن برای جانشینی رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) بود؟!....

منابع :
1. شبهای پیشاور-سلطان الواعظین شیرازی (ره)
2. آنگاه که هدایت شدم- دکتر محمد یتجانی ....
3. تفسیر المیزان 0علامه طباطبایی (ره)
4. مودة القربی- میر سید علی همدانی فقیه شافعی
5. بنابیع المودة- سلیمان بخلی حنفی
6. کفایت الطالب-محمد بن یوسف گنجی شافعی
7. حلیة الاولیاء حافظ الویغیم
8. ذخائر العقبی- امام الحرم الشریف احمد بن عبدالله طبری شافعی
 



رابطه تقسیم روزی و ظرفیت افراد !
نویسنده : جامعه القرآن - شعبه حضرت رسول(ص)
تاریخ : 93/02/17

 ما همه شاهد فاصله طبقاتی بین اقشار مختلف جامعه خود هستیم و میبینیم که عده ای با کمترین زحمت هر روز داراتر و داراتر میشوند و عده ای هم به عکس با تمام نیروی خود در تلاشند و به هیچ چیز نمیرسند و یا در حال در جا زدن هستند ؟ واقعا حکمت این همه تضاد چیست ؟ وقتی تقسیم روزی به دست خداست و خداوند عادل است پس این همه نابرابری برای چیست ؟ چرا همه به اندازه هم ندارند تا عده ای از سر فقر و ناچاری دست نیاز جلوی دیگران دراز نکنند ؟



:: ادامه مطلب
همسرم کاهل نماز است.چه کنم؟
نویسنده : جامعه القرآن - شعبه حضرت رسول(ص)
تاریخ : 93/02/14

 زنی متأهل هستم خودم خیلی به نماز اهمیت می دهم ولی همسرم کاهل نماز است، بعضی مواقع می خواند بعضی مواقع نه، هر کاری می کنم فایده ای ندارد، لطفا کمکم کنید؟
پاسخ : احساس مسئولیت شما در قبال همسرتان بسیار قابل تقدیر است. امیدواریم که خداوند پاداش نیک به شما عطا نماید. رفتار شما با وى باید به گونه‏ اى باشد که تحت تأثیر اخلاق، عواطف و نحوه برخوردتان
قرار گیرد و به افکار و اندیشه‏ هاى شما - به عنوان یک فرد نمازخوان مذهبى - علاقه‏ مند شود و با نفوذ در قلب و دل او، بتوانید تغییرى در ایشان ایجاد کنید؛ بنابراین:
1. شما ابتدا با عمل خود او را تشویق به نماز کنید یعنی خودتان نمازتان را سر وقت بخوانید و سایر احکام واجب را به همین صورت انجام دهید و با عمل به دستورات الهی او را دعوت به کارهای خوب و انجام وظایف
شرعی کنید. معاشرت با خانواده های متدین و ایجاد روابط خانوادگی با آنها و ارتباط دادن او با دوستانی مذهبی . شما اینکارها را به صورت غیر مستقیم نیز می توانید انجام دهید مثلا اگر دوستی دارید که خانواده ی او از هر جهت مناسب است از آنها بخواهید که ابتداء آنها به شما سری بزنند و به هر نحوی که امکان دارد با اینگونه خانواده ها ارتباط برقرار کنید چه اینکه دوست خوب نقش بسیار مؤثری می تواند در زندگی انسان داشته باشد.
2. در صورت همکاری با شما ولو یک گام، ایشان را مورد تشویق قرار دهید. اگر حتی یک بار هم دو رکعت نماز خواند سعی کنید او را تشویق کنید.
3. سعی کنید به گونه ای رفتار کنید که اعتماد او را به خود جلب کنید زیرا یکی از راه های تأثیرگذاری روی دیگران این است که طرف مقابل به انسان اعتماد داشته باشد. برای جلب اعتماد همسرتان سعی کنید
نسبت به او صمیمت، دوستی و محبت داشته باشید و بدون قید و شرط او را بپذیرید و به او محبت کنید. اگر رشته محبت و صمیمیت و همین طور علاقه زوجیت بین شما محکم شود امکان تأثیرگذاری بیشتر می شود.
4. او را سرزنش و توبیخ نکنید (به خصوص در برابر خویشان و دوستان) و از جر و بحث و مجادله با وى بر سر نماز خواندن پرهیز کنید.
5. کتابهایی که می‌تواند او را به خواندن نماز تشویق کند برای او تهیه کنید..
ضمنا خودتان هم با مطالعه این کتابها بر دانش و معرفتتان بیفزایید و همسرتان را هم به خواندن آنها تشویق کنید. علاوه بر کتاب هایی که معرفی شد هر چیزی که احتمال می دهید در تشویق او برای خواندن نماز مفید است فراهم کنید. مثلا از نوار مربوط نماز یا فیلم مربوط به نماز یا داستان هایی از انسان های موفقی که به نماز اهتمام داشته اند.
6. از اموری که می‌تواند تأثیر بسیاری در نماز خواندن همسرتان داشته باشد این است که هنگام نماز به او بگویید که او هم وضو بگیرد و با هم نماز بخوانید. یا اگر به مسجد می‌روید او را هم به خود به مسجد ببرید.
باز هم تأکید می‌کنیم در این باره زورگویی به خرج ندهید و دعوا راه نیندازید.
7. صفات پسندیده و نقاط مثبتی که در ایشان هست را مد نظر قرار دهید و همواره ایشان را به خاطر آن ویژگی های مثبت مورد احترام و تکریم قرار دهید.
8. از بحث و جدل و گفتگوهای تند با او پرهیز کنید. دعوا و جر و بحث و گفتگوهای آمرانه تأثیری در جذب ایشان به سوی نماز ندارد.
9. ایجاد تغییر و اصلاح رفتار به صورت ناگهانی بسیار دشوار است بنابراین باید صبر و تحمل خود را افزایش دهید تا به تدریج و آهسته آهسته رفتار او را نسبت به نماز و عبادات اصلاح کنید.
10. قرآن کریم دربارة امر به معروف و نهی از منکر در محیط خانواده می‌فرماید: «یا ایها الذین آمنوا قولو ا انفسکم و اهلیکم نارا ...» یعنی: ای کسانی که ایمان آوردید خود و خانواده‌تان را از آتش دوزخ حفظ کنید. (سوره تحریم، آیه 6).
در حدیثی می‌خوانیم هنگامی که این آیه نازل شد یکی از اصحاب پیامبر اکرم(ص) از ایشان سوال کرد: چگونه خانواده خود را از آتش دوزخ حفظ کنم؟ حضرت پاسخ داد: آنان را به آن چه خدا دستور داده، امر کن و از آن چه خدا نهی فرموده، باز دار،, اگر از تو اطاعت کردند، ایشان را از آتش دوزخ حفظ کرده‌ای و اگر نافرمانی کردند، تو به وظیفه‌ات عمل نموده‌ای (کافی، ج 5، ص 62).
بنابراین، آنچه وظیفه شماست این است که تا آنجایی که امکان دارد تلاش کنید همسرتان را به سوی نماز و احکام دینی سوق دهید ولی نباید انتظار داشته باشید حتما موفق شوید. در این صورت، جنبه های مثبت دیگری را که دارد در نظر بگیرید و براساس آنها به زندگی مشترک خود با او گرمی ببخشید. موفق باشید.
منبع:jamnews.ir

 



نویسنده : جامعه القرآن - شعبه حضرت رسول(ص)
تاریخ : 93/02/14

برای مشاهده عکس های مربوط به شکاف کعبه اینجا کلیک کنید.

اسناد ولادت امير مؤمنان علی (ع) در كعبه (در کتب اهل سنت)











































































:: موضوعات مرتبط: مقالات
لطایف ماه رجب
نویسنده : جامعه القرآن - شعبه حضرت رسول(ص)
تاریخ : 93/02/14

 

لطایف ماه رجب

در امالی شیخ صدوق (ره):

روایات این کتاب به موضوعات گوناگونی پرداخته اند که یکی از آن موضوعات، ماه رجب و اعمال مستحب در آن به خصوص روزه است. در این نوشتار برآنیم تا نگاهی به روایات مربوط به ماه رجب در این کتاب ارزشمند بیندازیم و سعی کنیم ماه رجب را از منظر پیشوایان معصوم علیهم السلام ببینیم و با رهنمودهای آنها از این ماه پر برکت بهره مند شویم.

 


توضیحی در مورد امالی و کتاب شیخ صدوق(ره)


از اواخر قرن سوم هجری روشی جدید برای انتقال علوم و معارف در میان دانشمندان اسلامى ظهور كرد كه آن را فن «امالى» نامیدند. امالى جمع املاء است که امروزه آن را دیكته می گویند. روش کار در املاء به این صورت بوده است که یكى از اساتید و دانشمندان بزرگ در انجمنى سخنرانى می كرد و دیگران که نوعا شاگردان او بودند سخنان او را نوشته و به صورت کتابی جمع آورى می كردند که به این کتابها امالى گفته می شود.

 

یکی از این کتابها، امالى عالم بزرگ شیعه، مرحوم صدوق است. این حدیثدان و روایت شناس نامدار اسلامی كه در قرن چهارم هجری می زیسته است در جلسه‏هاى متعددى متن احادیث را همرا با سلسله سند از حفظ و به شکل سخنرانی برای دیگران املاء(دیکته) می كرده و شاگردان هم به ثبت و ضبط آنها می پرداختند. حاصل آن جلسات پربار علمی، کتابی شد که به امالی شیخ صدوق(ره) نام گرفت.

 

روایات این کتاب به موضوعات گوناگونی پرداخته اند که یکی از آن موضوعات، ماه رجب و اعمال مستحب در آن به خصوص روزه است. در این نوشتار برآنیم تا نگاهی به روایات مربوط به ماه رجب در این کتاب ارزشمند بیندازیم و سعی کنیم ماه رجب را از منظر پیشوایان معصوم علیهم السلام ببینیم و با رهنمودهای آنها از این ماه پر برکت بهره مند شویم.

 


روایت اول

امام باقر علیه السلام فرمود: هر کس یک روز از رجب را روزه بگیرد خواه از ابتدا، خواه از وسط و خواه از پایان این ماه، خداوند بهشت را بر او واجب می گرداند(1) و خداوند در روز قیامت او را در رتبه ما و در کنار ما قرار می دهد و هر کس دو روز از این ماه را روزه بگیرد به او گفته می شود اعمالت را از نو شروع کن(2) زیرا تمام گناهان گذشته تو آمرزیده شد و هر کس سه روز از ماه رجب را روزه بگیرد به او گفته می شود گناهان گذشته و آینده تو بخشیده شد(3) و تو اجازه داری دوستان و آشنایان گنهکار خود را شفاعت کنی و هر کس هفت روز از این ماه را روزه بگیرد هفت در از درهای جهنم(4) بر روی او بسته می شود و هر کس که هشت روز آن را روزه بگیرد هشت در بهشت به رویش باز می شود و به او گفته می شود: از هر دری که دوست داری وارد شو.[1]

 


أَوْجَبَ اللهُ لَهُ الْجَنَّةَ: این وجوب به معنای لزوم مقتضی است. این فراز که روایات فراوان دیگری به چشم می خورد معنایش این است که اگر کسی این کار را انجام داد و مانع جدی[2] هم در راه ورودش به بهشت وجود نداشت او حتما وارد بهشت خواهد شد

 


شرح چند فراز این روایت:


1- أَوْجَبَ اللهُ لَهُ الْجَنَّةَ: این وجوب به معنای لزوم مقتضی است. این فراز که روایات فراوان دیگری به چشم می خورد معنایش این است که اگر کسی این کار را انجام داد و مانع جدی[2] هم در راه ورودش به بهشت وجود نداشت او حتما وارد بهشت خواهد شد.

 

2- اسْتَأْنِفِ الْعَمَلَ: عمل را از سر بگیر هرگز به معنای بطلان عبادات و اعمال صالحی که در کارنامه فرد ثبت و ضبط است نمی باشد؛ بلکه به معنای چشم پوشی از اشتباهات گذشته و دادن مهلتی دوباره به فرد است تا در مسیر بندگی دوباره گام بردارد.

 

3- قَدْ غُفِرَ لَكَ مَا مَضَى وَ مَا بَقِیَ: بخشش گناهان گذشته نیاز به توضیح ندارد بر خلاف بخشش گناهان آینده که قدری سوال برانگیز است و این شبهه را به ذهن القاء می کند که خدا با این بشارت خیال فرد را از گناهان آینده راحت کرده و غیر مستقیم به او چراغ سبزی نسبت به انجام آنها نشان داده است.

 

اما این تصور با بسیاری از مسلمات قرآنی و روایی ناسازگار است. معنای بخشش پیشاپیش این است که اگر فرد این عبادت را به درستی انجام داد این زمینه برای او فراهم می آید تا خدا از لغزشهای آینده او که حق الناس نیست و ریشه در عناد او با دین و دینداری ندارد در گذرد.

 

این مورد هم مانند فراز اول، در حد زمینه و اقتضاء است و زمانی به وقوع می پیوندد و حتمی می شود که مانعی در راه وقوعش وجود نداشته باشد.

 

4- أُغْلِقَتْ‏ عَنْهُ أَبْوَابُ النِّیرَانِ السَّبْعَةُ: بنا بر گزارش قرآن کریم جهنم هفت در دارد؛ «لَها سَبْعَةُ أَبْوابٍ.»(44/حجر) بر این اساس معنای بسته شدن درهای هفتگانه این می شود که به روی چنین شخصی تمام درهای جهنم بسته می شود.

 

نکته: این درها بسته می شوند تا زمانی که این شخص با سوء رفتار خود بار دیگر یک یا چند در از درهای جهنم را به روی خود باز کند.

 


روایت دوم

رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: هر کس یک روز از ماه رجب را با ایمان و با قصد قربت، روزه بگیرد؛ خداوند متعال، بین او و جهنم هفتاد خندق را به عنوان مانع قرار می دهد تا او از جهنم در امان باشد؛ پهنای هر خندق هم به انداره فاصله آسمان تا زمین است.[3]



روایت سوم

علی پسر سالم از پدرش نقل می کند که در روزهای پایانی ماه رجب به محضر امام صادق علیه السلام شرفیاب شدم. حضرت نگاهی به من کردند و فرمودند: سالم! چیزی هم از این ماه روزه گرفته ای؟ پاسخ دادم: نه. حضرت به من فرمودند: ثوابی از تو فوت شده است که ارزشش را جز خدا کسی نمی داند. بعد فرمودند: این ماه را خداوند بر دیگر ماهها برتری داده و قدرش را بزرگ دانسته و کَرمش را بر روزه داران این ماه ضروری کرده است.

 

سالم می گوید پرسیدم: اگر در باقیمانده این ماه روزه بگیرم به بخشی از ثواب روزه داران این ماه دست پیدا می کنم؟

 

امام فرمود علیه السلام فرمودند: هر کس آخرین روز را روزه بگیرد از سختی جان دادن و ترس آغاز سفر قیامت و نیز از عذاب قبر در امان خواهد بود و هر کس دو روز پایانی این ماه را روزه بدارد اجازه نامه عبور از صراط به او داده می شود و هر کس سه روز پایانی این ماه را روزه بدارد از ترسها و سختی های روز قیامت در امان خواهد بود و به او نامه دوری از جهنم داده می شود.[4]

 

توضیح: همانطور که گذشت این عنایتهای الهی همه در حد زمینه اند که اگر مانعی در راه تحقق آنها پیدا نشود، عملی خواهند شد

 


روایت چهارم

امیرالمومنین علی علیه السلام فرمودند: هر کس یک روز از ماه رجب را روزه بگیرد؛ گناهان گذشته او بخشیده می شود و هر کس سه روز از اول، سه روز از وسط و سه روز از پایان ماه رجب را روزه بگیرد گناه گذشته و آینده او بخشیده می شود(که توضیح این مطلب قبلا گذشت) و هر کس یک شب از شبهای این ماه را زنده نگه دارد، خداوند او را از جهنم آزاد کرده و شفاعت او را درباره هفتاد هزار گنهکار خواهد پذیرفت. کسی که در این ماه با قصد تقرب به خداوند متعال، صدقه ای دهد، در قیامت خداوند او را به پاداشی تکریم خواهد کرد که تا آن لحظه نه چشمی دیده و نه گوشی شنیده و نه به ذهن کسی خطور کرده است.[5]


روایت پنجم

امام صادق علیه السلام فرمود: هر کس روز بیست و هفتم رجب را روزه بگیرد خداوند متعال پاداش هفتاد سال روزه را برای او منظور می کند.[6]

 

امید است ما هم بتوانیم از برکات گسترده این ماه بهره مند شویم.

 

پی نوشت ها:

(1) مجلس دوم حدیث اول

(2) برخی گناهان مانند قتل عمد و به ناحق مظلومی و یا عدم رسیدگی به حال نیازمندان مانع محقق شدن آن وعده الهی می شوند. ر.ک به تفسیر القرآن الكریم (الثمالی)، ص 356، حدیث 366

(3) مجلس سوم حدیث اول

(4) مجلس چهارم حدیث هفتم

(5) مجلس هشتاد و یک حدیث اول

(6) مجلس هشتاد و ششم حدیث هفتم



نویسنده : جامعه القرآن - شعبه حضرت رسول(ص)
تاریخ : 93/01/29
 

.... فاطمه


شنیده می شود از آسمان صدایی که...

کشیده شعر مرا باز هم به جایی که ...

نبود هیچ کسی جز خدا، خدایی که...

نوشت نام تورا، نام آشنایی که ـ

پس از نوشتن آن آسمان تبسم کرد

و از شنیدنش افلاک دست و پا گم کرد

نوشت فاطمه، شاعر زبانش الکن شد

نوشت فاطمه هفت آسمان مزین شد

نوشت فاطمه تکلیف نور روشن شد

دلیل خلق زمین و زمان معین شد

نوشت فاطمه یعنی خدا غزل گفته است

غزل قصیده ی نابی که در ازل گفته است

نوشت فاطمه تعریف دیگری دارد

ز درک خاک مقام فراتری دارد

خوشا به حال پیمبر چه مادری دارد

درون خانه بهشت معطری دارد

پدر همیشه کنارت حضور گرمی داشت

برای وصف تو از عرش واژه بر می داشت

چرا که روی زمین واژه ی وزینی نیست

و شأن وصف تو اوصاف اینچنینی نیست

و جای صحبت این شاعر زمینی نیست

و شعر گفتن ما غیر شرمگینی نیست

خدا فراتر از این واژه ها کشیده تورا

گمان کنم که تورا، اصلا آفریده تورا

که گِرد چادر تو آسمان طواف کند

و زیر سایه ی آن کعبه اعتکاف کند

ملک ببیند و آنگاه اعتراف کند

که این شکوه جهان را پر از عفاف کند

کتاب زندگی ات را مرور باید کرد

مرور کوثر و تطهیر و نور باید کرد

در آن زمان که دل از روزگار دلخور بود

و وصف مردمش الهاکم التکاثر بود

درون خانه ی تو نان فقر آجر بود

شبیه شعب ابی طالب از خدا پر بود

بهشت عالم بالا برایت آماده است

حصیر خانه ی مولا به پایت افتاده است

به حکم عشق بنا شد در آسمان علی

علی از آن تو باشد... تو هم از آن علی

چه عاشقانه همه عمر مهربان علی!

به نان خشک علی ساختی، به نان علی

از آسمان نگاهت ستاره می خواهم

اگر اجازه دهی با اشاره می خواهم-

به یاد آن دل از شهر خسته بنویسم

کنار شعر دو رکعت نشسته بنویسم

شکسته آمده ام تا شکسته بنویسم

و پیش چشم تو با دست بسته بنویسم

به شعر از نفس افتاده جان تازه بده

و مادری کن و این بار هم اجازه بده

به افتخار بگوییم از تبار توایم

هنوز هم که هنوز است بی قرار توایم

اگر چه ما همه در حسرت مزار توایم

کنار حضرت معصومه در کنار توایم

فضای سینه پر از عشق بی کرانه ی توست

کرم نما و فرود آ که خانه خانه ی توست

 

سید حمید رضا برقعی



یا صاحب الزمان
نویسنده : جامعه القرآن - شعبه حضرت رسول(ص)
تاریخ : 93/01/24

[تصویر: www.roozgozar.com-2089.gif]
در آسمان غزل شاعرانه بال زدم
به شوق دیدنتان پرسه در خیال زدم

در انزوای خودم با تو عالمی دارم
به لطف قول وغزل،قید قیل وقال زدم

کتاب حافظم از دست من کلافه شده است
چقدر آمدنت را ... چقدر فال زدم

غرور کاذب مهتاب ناگریز شکست
همان شبی که برایش تو را مثال زدم

غزال من،غزلم محو خط وخال تو شد
چه شاعرانه بدون خطا به خال زدم !

به قدر یک مژه بر هم زدن ،تو را دیدم
تمام حرف دلم را در این مجال زدم



گلایه ها و شکواییه های قرآن از ما
نویسنده : جامعه القرآن - شعبه حضرت رسول(ص)
تاریخ : 93/01/24

آتش زدن قرآن در اولین چهارشنبه سوری سال


من از آنان گله دارم هزاران، صد هزاران گله دارم ! مردم عامی! با قلب رئوف و روح آدمی، نیاز آرزوشان را در الفاظ نشان گیرند، بدون آنکه در اعماق فرمانم پیامی از خدا گیرند و پای در راه بگذارند.

یکی خواند مرا گنگ و غلط، با چهچه‌ای‌گویی که آهنگ غنا هستم! یکی بندد مرا بر بازویش، بی فهم و بی درک و تأمل، برای آنکه خیرالحافظین هستم! یکی بر گردنش، گوئی صلیبی از طلا هستم! یکی نالد مرا در بزم غم، گوئی که شعر مرده‌ها هستم! یکی هم بهر حفظ مال و جانش غافل از یاد خدایش، ببندد یک قطعه‌ام را بر خودش، بر خانه‌اش بر جان و مال و بچه‌اش تا از بلا و درد و آتش در امان باشد.

من از آنان گله دارم! در آن دم که عزیزی از وطن عزم سفر دارد، مادری یا خواهری یا همسری در بدرقه از من پلی بالا سرش بندد تا که از زیر آن اول قدم را پیش بگذارد و دایم از خطرها در امان باشد.

به دیوار مناره بر فراز گنبد و باره به گرداگرد تکیه، مقبره، مدفن و قندیل مسجدها با خط تزیینی و سر درهم معماوار و ناخوانا، مرا با صنعت تذهیب عرضه می‌دارند برای نذر دنیا و ثواب آخرت، از باء تا سین خواندنم را با شتابی ختم می‌گیرند.

من از آنان گله دارم! تنها ذکر الفاظم، تهی از معنی، چون وردی مقدس، بی تفهم، بی تعقل بی تأمل، بی تفکر! تنها برای رفع حاجت یا ثواب آن نثار رفتگان و بس! فلانی در تمام زندگانی ندارد با من هیچ آشنایی ولی هنگام تردید و بلاتکلیفی‌اش در انتخاب مسکن و یاری و آغاز هر کاری، به دامانم زند دست و گشاید لای اوراقم که یابد راه خود را خوب یا بد یا میانه که بعد از آن تمام عذر و تقصیر و گناهش را به پای من بیندازد!

من از آنان گله دارم برای یمن هر مسکن مرا با آب و آیینه به آنجا می‌برند که شاید مبارک گردد آن خانه اگرچه هر خلاف و هر گناه و هر تباهی و هلاکت‌ها در آن باشد! کنار هفت‌سین سفره‌شان در صف سیر و سماق و سرکه و سنجد! به همراه صداق زن به پیش چشم داماد سیه‌پوش و عروس نقره‌ای دامن! کنار هزاران معصیت در پیش نامحرم به دنبال طبل و نی و آواز و رقص و پایکوبی‌شان!من حاضرم اما برای چه؟من از آنان گله دارم! صد هزاران گله دارم.

 

 



:: موضوعات مرتبط: مذهبی
چهل حدیث از سخنان حكمت آميز رسول خدا (ص)
نویسنده : جامعه القرآن - شعبه حضرت رسول(ص)
تاریخ : 92/10/08

1ـ فضيلت دانش طلبى.

مـن سلك طريقا يطلب فيه علما سلك الله به طريقا الـى الجنه ... و فضل العالـم علـى العابـد كفضل القمـر علـى سـائر النجـوم اليله البـدر.
(1) هركه راهى رود كه در آن دانشـى جـويد , خداوند او را به راهى كه به سـوى بهشت است ببرد , و برترى عالـم بر عابـد ماننـد برتـرى ماه در شب چهارده بـر ديگـرستارگان است .
ستارگان است .

2ـ دين يابى ايرانيان.لو كان الديـن عند الثريا لذهب به رجل من فارس ـ او قال ـ مـن ابناء فارس حتى يتناوله ,(2) اگـر دين به ستاره ثـريا رسـد , هـر آينه مـردى از سـرزمين پارس ـ يا ايـن كه فـرمـوده از فـرزنـدان فـارس ـ به آن دست خـواهنـد يـازيــد.

3ـ ايمان خواهى ايرانيان.اذا نزلت عليه (ص ) سـوره الجمعه فلما قرا: و آخريـن منهم لما يلحقوا بـهم .
(3) قال رجل مـن هولاء يا رسول الله ؟ فلم يراجعه النبى (ص ) حتى سئله مره او مرتين او ثلاثا.
قال و فينا سلمان الفارسـى قال فـوصع النبـى يده على سلمان ثـم قال : لـو كـان الايمـان عنـد الثـريـا لنـا له رجـال مـن هـولاء.
(4) وقتـى كه سـوره جمعه بر پيامبـر اكرم (ص ) نازل گرديـد و آن حضرت آيه و آخريـن منهم لمايلحقـوا بهم را خـوانـد.
مردى گفت : اى پيامبـر خـدا مراد ايـن آيه چه كسانـى است ؟ رسـول خدا به او چيزى نگفت تا ايـن كه آن شخص يك بار ,دوبار , يا سه بار سوال كرد.
راوى ميگـويد: سلمان فارسى در ميان ما بود كه پيامبراكرم (ص ) دستـش را روى دوش او نهاد, سپـس فرمـود: اگر ايمان به ستاره ثريا برسد هرآينه مـردانـى از سـرزميـن ايـن مـرد به آن دست خـواهنـد يافت .



:: موضوعات مرتبط: مذهبی
:: ادامه مطلب